ERSHAD RAHBAR
COMMERCIAL DIRECTOR · 9TH MIRROR

آن

آینه، ترسی عمیق از مادرشدن دارد؛ ترسی که از رابطه حل‌نشده‌اش با مادر خود سرچشمه می‌گیرد. در جریان آزمایش‌های پیش از ازدواج، مواجهه با یک کودک کار پیش‌فرض‌های او را برهم می‌زند و او را وادار می‌کند با فرافکنی، ترس و معنای همدلی روبه‌رو شود.

EN

در جلسات روان‌درمانی تحلیلی، یکی از پرسش‌های تأمل‌برانگیز برای من نحوه عملکرد ذهن خودآگاه و ناخودآگاه و به‌طور کلی سازوکار الگوها و طرح‌واره‌های ذهنی بود. این کنجکاوی به ساخت فیلم کوتاهی انجامید درباره اینکه ذهن برای حفظ ثبات روانی، اغلب در برابر تغییر مقاومت می‌کند و ما را در الگوهای کهنه نگه می‌دارد. آنچه برایم جذاب بود، شیوه‌ای است که رویدادهای بیرونی را دائماً ترجمه و بازتفسیر می‌کنیم تا در چارچوب ذهنی موجودمان جا بگیرند. در این فرایند، واقعیت گاه اندک و گاه به‌شدت تحریف می‌شود و واکنش‌های ما بیش از حقیقت بیرونی، از فرض‌های درونی اثر می‌گیرند. این تحریف‌ها می‌توانند به روان، بدن، روابط و حتی جامعه آسیب برسانند.

یادداشت کارگردان

هم‌زمان، پژوهش و گفت‌وگو با کودکان کار به من نشان داد که آسیب روانی آنان، دست‌کم در ایران، اغلب بسیار عمیق‌تر از آسیب جسمی است. در تعاملات اجتماعی، عده‌ای با آنان بدرفتاری می‌کنند و گروهی دیگر با نیتی خیر، محبت افراطی نشان می‌دهند. کودکان معمولاً راه گریز از خشونت را آموخته‌اند؛ اما مواجهه با مهربانی آرمانی و ناپایدار پیچیده‌تر است، به‌ویژه زمانی که بزرگسالان ناخودآگاه نقش ناجی یا قهرمان را بازی می‌کنند. هدیه‌های گران، لباس‌های لوکس، رستوران یا جشن‌هایی که خانواده کودک توان تکرارشان را ندارد، ممکن است لحظه‌ای شادی بسازند؛ اما بازگشت به واقعیت سخت روزمره، همان خاطره را به نشانه‌ای دردناک از زندگی دست‌نیافتنی تبدیل می‌کند. نتیجه می‌تواند شرم، خشم، سردرگمی و بحران هویت باشد. تضاد خشونت‌آمیز میان «آنچه هست» و «آنچه می‌توانست باشد»، زخمی ماندگار ایجاد می‌کند و لحظه‌ای که قرار بود شادی‌بخش باشد، به رنجی ناشی از گسست تجربه تبدیل می‌شود.

این موضوع مرا به شباهت آن با عملکرد ذهن رساند: ذهن گاهی به‌جای مواجهه با واقعیت، آن را به روایتی خیال‌پردازانه تبدیل می‌کند. این خیال‌ها شاید در کوتاه‌مدت آرامش ایجاد کنند، اما می‌توانند ما را در چرخه خودفریبی و طرح‌واره‌های ناکارآمد نگه دارند. به همین دلیل در نگارش فیلم به استعاره روی آوردم؛ به‌جای توضیح مستقیم مفاهیم روان‌شناختی، تلاش کردم آن‌ها را با روایت بصری و شهودی مجسم کنم. همچنین این ایده را بررسی کردم که هر تصمیم یا کنش در زندگی شاید مانند نوعی اعتبار روانی عمل کند؛ سازوکاری که ذهن برای تنظیم ساختار درونی یا «خود» به کار می‌گیرد. امیدوارم این فیلم توانسته باشد بخش کوچکی از این فرایند پنهان و پیچیده را منتقل کند. ارشاد رهبر صبح‌خیز — نویسنده و کارگردان